صفحات: << 1 ... 14 15 16 ...17 ...18 19 20 ...21 ...22 23 24 ... 57 >>
: پس انداز را می توان به دو گروه پولی و غیرپولی تقسیم کرد. پس انداز غیرپولی شامل مجموعه وسایل و لوازم و موجودی هایی است که هر فرد و خانواده از آن برخوردار است. این موجودی در دو گروه اقتصادی و اجتماعی جای می گیرند؛ یعنی موجودی هایی که با پرداخت پول به دست آمده اند و می توان آن ها را دوباره به پول تبدیل کرد و موجودی هایی که با روابط اجتماعی به دست می آیند و به پول تبدیل نمی شوند؛ اگرچه ممکن است مبنای دریافت پول نیز باشند.
این گروه آخر به نام سرمایه اجتماعی شناخته می شود، مانند اعتماد اجتماعی. همچنین در این گروه نگهداری مناسب از دارایی ها به نحوی که بیشترین سود را برای خانواده به همراه داشته باشد، اصل مهمی است. این گروه را می توان به نحوی سرمایه های افراد و خانواده ها نیز دانست؛ اما چگونگی مراقبت از آن ها را می توان پس انداز نامید؛ زیرا افزایش عمر هر وسیله، از بین نرفتن آن و استهلاک آن در زمان طولانی تر در گروه اقتصادی موجب می شود که خانواده دیرتر برای خرید وسیله جایگزین اقدام کند.
به عبارت دیگر، خانواده، با فاضله زمانی بیشتری برای خرید وسیله جایگزین، پول می پردازد. اگر از وسایل زندگی و وسایل شخصی به خوبی مراقبت شود، با افزایش طول عمر آن، هزینه های ثابت خانواده کاهش می یابد. با کاهش هزینه ها، از سویی امکان پس انداز پولی افزایش می یابد و از سوی دیگر امکان برآوردن نیازهای دیگر فراهم می شود. از این رو، پس انداز تنها در قالب پس انداز پولی قرار نمی گیرد.
در گروه اجتماعی نیز حفظ و تقویت سرمایه های اجتماعی مانند اعتماد موجب می شود خانواده با مشکلات کمتری مواجه شود. پس انداز یکی از راه های سهیم کردن نسل آینده در دارایی هایی است که امروز در اختیار ماست. خانواده در طول حیات خود به دارایی هایی دست می یابد که خواسته و ناخواسته بخش چشمگیری از آن در آینده به اعضای جوان آن می رسد. همچنین، این اعضا در طول رشد خود از این دارایی ها بهره می برند؛ اما حفظ و حراست از این دارایی ها و تلاش برای افزودن بر آن از سویی موجب می شود تا زندگی جاری با سهولت بیشتری پیش رود و از سوی دیگر آیندگان پشتوانه های قوی تری داشته باشند.
پس انداز اقتصادی یا اجتماعی سبب امنیت خاطر اعضای خانواده می شود. امنیت خاطر نیز سبب کاهش اضطراب و فشارهای روانی می شود. از آنجا که خانواده در فرایند حیاتی خود به شکل های گوناگون با مسائل و مشکلات متعددی مواجه می شود، پس انداز کردن یکی از راه حل های این مشکلات خواهدبود؛ از این رو، خانواده هایی که پس انداز دارند، امنیت خاطر بیشتری دارند و در زندگی احساس ثبات و پایداری بیشتری می کنند.
چگونه با همین درآمد پس انداز بیشتری داشته باشیم؟
پس انداز تنها با فعالیت سرپرست خانواده حاصل نمی شود، بلکه همه اعضای خانواده در آن سهیم اند. مدیریت داخلی خانه همچون: مدیریت صحیح هزینه ها و فرزندان با صرفه جویی، یعنی استفاده بهینه از وسایل منزل و وسایلی که در اختیار دارند، به پس انداز خانواده کمک می کند؛ از این رو، پس انداز امری مشارکتی است. مشارکت نه به این معنا که دیگران را مجبور به انجام فعالیتی کنیم که به پس انداز منتهی شود، بلکه به این معنا که دیگران خود با شناخت و آگاهی از لزوم و ضرورت و بنابر میل و اراده خود به آن بپردازند؛ از این رو، گفت و گو در خانواده درباره راه های پس انداز و رابطه صرفه جویی با آن و تاثیر پس انداز در زندگی آینده و نقش آن در ایجاد اطمینان خاطر و کاهش فشارهای روانی، به مشارکت درست و فعال اعضای خانواده می انجامد. جوامع کمتر توسعه یافته، پس انداز کمتری دارند. این اصل را می توان به خانواده ها نیز تعمیم داد. به این معنا که خانواده های مرفه پس انداز بیشتری دارند و هرچه وضعیت اقتصادی خانواده ضعیف تر باشد، پس انداز کمتری نیز دارد. هرچه کالاها گران تر شوند و هزینه ها و مخارج سریع تر افزایش یابند، خانواده هایی که می توانستند بخشی از حقوق و درآمدشان را پس انداز کنند، دیگر چنان امکانی را نخواهندداشت. پس انداز کردن راه های بسیاری دارد که اگر برخی روش ها به کار نیاید، احتمالا بعضی دیگر کارساز و راهگشا خواهدبود. برای صرفه جویی و پس انداز پول راه های مختلفی وجود دارد. بعضی راه ها آن قدر ساده است که شاید به ذهن نرسد. اگر می خواهید صرفه جویی کنید و دغدغه های مالی کمتری داشته باشید، حتما به نکات زیر توجه کنید:
فهرستی از مخارج خود تهیه کنید
به جای این که همه حساب و کتاب ها را در ذهنتان انجام دهید و مرتب از خودتان بپرسید چقدر خرج کرده ام و حالا چقدر پول دارم و… فهرستی تهیه کنید و همه هزینه ها را یادداشت کنید. بدین ترتیب هم بر مخارج ماهانه کنترل بیشتری خواهید داشت و هم انگیزه ای برای صرفه جویی و خودداری از مخارج غیرضروری پیدا خواهیدکرد.
وقتی احساساتی یا گرسنه اید به خرید نروید
وقتی احساساتی هستید، مثلا دلتان گرفته یا از چیزی خوشحالید، به خرید نروید چون احتمال این که ولخرجی کنید و چیزهایی بخرید که به آن ها نیاز ندارید زیاد است. خیلی اوقات برای این که از احساسات منفی فرار کنیم و ذهنمان را از چیزهای ناراحت کننده منحرف کنیم، چیزهایی را می خریم که برای لحظاتی شادمان می کنند. برای نمونه ممکن است فقط به منظور خرید یک پیراهن به فروشگاه رفته باشیم ولی با یک شلوار، یک کت و چند جفت جوراب و چیزهای دیگر به خانه برگردیم. اگرچه خرید چنین چیزهایی برای لحظاتی ما را شاد می کنند، اما این شادی به زودی از بین می رود و آن وقت ما می مانیم و چند وسیله غیرضروری و یک حساب خالی! همین مطلب در مورد مواقعی که بسیار گرسنه اید و به فروشگاه می روید صادق است. ممکن است گرسنگی به شما فشار بیاورد و به محض دیدن هر یک از محصولات داخل مغازه فکر خریدنش به سرتان بزند!
خودتان را سرگرم کنید
به جای این که بعد از یک روز خسته کننده و پرکار، به رستوران یا فست فودی بروید، به فعالیت هایی مانند نقاشی یا باغبانی بپردازید که هم مشغولتان می کند و هم از انجام آن خوشحال می شوید. بعضی گمان می کنند چون درآمدشان زیاد نیست نمی توانند پس انداز کنند، ولی این مثل آن است که بگوییم چون همه روز بیکار نیستیم نباید یک ساعت را به ورزش اختصاص دهیم. کارشناسان معتقدند که بهترین راه برای تقویت حساب بانکی این است که کم کم پس انداز کنیم، ولی این کار را همیشه ادامه بدهیم.
به جای این که ناگهان قسمت بزرگی از حقوق ماهانه تان را به حساب پس اندازتان واریز کنید و مبلغ کمی را برای روزهای باقی مانده ماه نگه دارید، هر بار مبلغ کوچکی را پس انداز کنید. خواهیددید بدون این که خودتان متوجه شوید، پس اندازتان هر ماه بیشتر خواهدشد.
مبلغی را به تفریح و سرگرمی اختصاص دهید
بهتر است گه گاه هزینه ای را به فعالیت های تفریحی اختصاص دهید. اگر تفریح کافی نداشته باشید ممکن است ناگهان از شرایط خسته و دچار افراط شوید و کل پس اندازتان را یک شبه خرج کنید. دوست دارید تلویزیون جدیدی برای اتاق نشیمن بخرید؟ دوست دارید به مسافرت بروید؟ پس از همین الان شروع کنید و پولتان را پس انداز کنید.
از دیگران کمک بخواهید
اگر واقعا احساس می کنید که تحت فشار هستید، خیلی راحت و بدون خجالت از دیگران کمک بخواهید. به کارشناس امور مالی مراجعه کنید و شرایط تان را با او در میان بگذارید. این افراد تجربه رویارویی با مشکلی شبیه به مشکل شما را دارند و با ارائه برنامه ای واقع بینانه به حل مشکل مالی شما کمک خواهندکرد.
اجناس ارزان در بلندمدت دیگر ارزان نیست
گزارشی از پرشین وی: آیا شما از آن دست افراد هستید که مرتب در حین رفتن به بیرون و سر کار برای خود خوراکی خریده یا یک آب نبات چوبی با خود به اداره می برید؟ شاید تعجب کنید که چرا به شما پیشنهاد می دهیم دیگر پول خود را صرف خرید چیزهای ارزان، حتی آب نبات چوبی، نکنید! ولی دلیل آن ساده است. حتی مقدار کمی پول که شما برای همان آب نبات خرج می کنید در ماه چشمگیر و در سال مبلغ هنگفتی می شود. در سوپرمارکت ها گردش نکنید و پرسه نزنید.
لیستی از وسایل مورد نیاز را داشته و به همان پایبند باشید. یکی از اشتباه های متداول بیشتر مشتریان این است که باد از بازدید از فروشگاه تصمیم می گیرند که چه چیزی می خواهند. کلید این مشکل آن است که پیش از رفتن به فروشگاه فهرستی از وسایل مورد نیاز خود را در دست داشته باشید.
تحت تاثیر سالن های آرایش قرار نگیرید
ممکن است در آرایشگاه ها تحت تاثیر خدمات جانبی زیبایی قرار گرفته و علاوه بر کار معمول خود بخواهید انواع خدمات مختلف زیبایی را که در آن جا به مشتری ها پیشنهاد می دهند نیز امتحان کنید. به گزارش پرشین وی در این مواقع ساده ترین راه برای این وسوسه آن است که برنامه خود را در سالن زیبایی از قبل مشخص کنید. اگر برای کوتاهی مو و مانیکور می روید به همان بسنده کنید.
همیشه لازم نیست از هر چیزی بهترین را بخرید
برای مثال اگر دوستدار نوشابه هستید، لازم نیست همیشه نوعی را بخرید که به خاطر بطری شیک تر گران تر است، پیشنهاد می کنیم که تنها در مواقع مناسبت های خاص خود سعی کنید از نوع گران تر استفاده کرده و به صورت معمول لازم نیست همیشه گران ترین را انتخاب کنید.
چگونه با همین درآمد پس انداز بیشتری داشته باشیم؟
مخارج خود را یادداشت کنید
هرگز نگویید: «این کار بی فایده است». با این کار می توانید ببینید که بیشتر پولتان صرف چه چیزی می شود. این کار نه تنها باعث می شود مخارج خود را تحلیل کنید، بلکه می توانید فرصت های دیگر پس انداز را نیز پیدا کنید.
واقعیت را بررسی کنید
قبل از خرید هر چیز گران قیمت و بزرگ، اطمینان پیدا کنید که این خرید را از روی احساس انجام نمی دهید. مردم عادت دارند که خریدهایی غیرضروری را فقط از روی هوس انجام دهند و نه از روی نیاز. توصیه ما این است که قبل از هر خرید، خوب موقعیت خود را بررسی کنید و واقع بین باشید
قیمت ها را مقایسه کنید
قبل از هر خرید، ما توصیه می کنیم که همه جا را ببینید. اگر با دیدن چیزی در فروشگاه به سرعت دست به خرید آن بزنید ممکن است سرتان را کلاه بگذارند. سوال کردن از فروشگاه های دیگر و پرس و جوی قیمت چندان هم زحمت ندارد. اگر وقت کافی برای پرس و جوی قیمت ندارید، توصیه می کنیم که همه جزییات را از یک فروشنده سوال کنید و بعد با فروشگاه های دیگر برای چک کردن و مقایسه قیمت ها تماس بگیرید. وقتی ارزان ترین فروشگاه ها را پیدا کردید، خرید کنید.
چانه بزنید
بعضی مردم خجالت می کشند یا بیش از این مغرور هستند که بخواهند سر قیمت چیزی با فروشنده چانه بزنند. اما جالب است بدانید که پولدارترین مردم همیشه بیش از سایرین هنگام خرید چانه می زنند. به همین دلیل ثروتمندند. آن ها ارزش پولی که به زحمت به دست آورده اند می دانند و هیچ وقت آن را بیهوده دور نمی اندازند.
همه حقوقتان را خرج نکنید
کار را با نگه داشتن مقدار حتی خیلی کمی از حقوق تان شروع کنید. سعی کنید هر ماه 10 تا 20 درصد از حقوق دریافتی تان را کنار بگذارید؛ اما اگر نتوانستید آن قدر هم پس انداز کنید باز نگران نباشید. مهم این است که پیوسته مقداری هر چند کم را پس انداز کنید.
تعداد برداشت از حساب خود را کمتر کنید
هر وقت که با استفاده از دفترچه حساب تان پولی برداشت می کنید، یک نرخ اضافی هزینه می کنید. به ویژه اگر برداشت را در بانک خودتان هم انجام ندهید، این هزینه بیشتر خواهدشد. پس به جای برداشت های مختلف، هزینه یک هفته خود را برآورد کرده و همان میزان پول از حساب برداشت کنید و هر مقدار را که آخر هفته از آن پول باقی ماند، به پس انداز خود اضافه کنید.
حواستان به پول تان باشد
به خوبی مراقب دخل و خرج تان باشید. ببینید پول تان را کجا خرج می کنید. آن دسته از افرادی که می دانند پول شان را بابت چه خرج می کنند، معمولا کمتر خرج کرده و بیشتر پس انداز می کنند. با یادداشت همه خرج و مخارجتان، هیچ وقت بیش از بودجه تان خرج نخواهید کرد.
کمتر سراغ وام های کوتاه مدت بروید
پولی که صرف سود وام می شود، پولی است که می تواند پس انداز شود. تا آن جا که می توانید سعی کنید کمتر سراغ وام گرفتن بروید. به ویژه وام های کوتاه مدت مثل وام دانشجویی، وام ماشین و امثال این ها. برنامه ریزی منظم پس انداز داشته باشید به ندرت پیش می آید که کسی پس انداز را جزء برنامه منظم زندگی خود قرار دهد. اما توصیه ما به شما این است که سعی کنید هر ماه، هر چقدر که می توانید، حتی 20 هزار تومان، به طور مداوم و منظم پس انداز کنید.
تمام مخارج تان را ثبت کنید
گام اول در پس انداز پول این است که بدانید چقدر پول خرج می کنید. برای یک ماه تمام خرج های تان را ثبت کنید. بدین شکل که بهای هر چیزی حتی هر لیوان چای، هر نخ سیگار، روزنامه و هر هله و هوله ای که عصرها می خورید برای کل یک ماه ثبت کنید. براساس آنچه ثبت کرده اید ارقام مخارج تان را طبقه بندی و سازماندهی کنید: بنزین، خواروبار، حمل و نقل و در آخر هزینه کل هر یک از آن ها را ثبت کنید.
بودجه بندی کنید
حال که تصویر واضحی از مخارج تان در یک ماه دارید، می توانید بودجه بندی کنید. خرج های تان را محدود کنید و مطمئن شوید که پول برای روز مبادا کنار گذاشته آید. باید بودجه بندی تان شامل تمام مخارج تان شود، از جمله مخارجی که معمولا پیش می آید ولی نه هر ماه، مانند هزینه تعمیر و نگهداری ماشین. هدف های تان را مشخص کنید.
تعیین هدف های پس انداز شروع آن را بسیار راحت تر می کند. با این نکته تعیین کننده شروع کنید که چقدر طول می کشد تا به هدف تان برسید. بعضی از اهداف کوتاه مدت اند (که معمولا بین یک تا سه سال طول می کشند). گاه پس انداز برای مخارج فوق العاده است که شامل مخارج شش ماه تا یک سال شما می شود، مانند پس انداز برای بیکاری و وقایع ضروری دیگر، خرید ماشین و سفر در تعطیلات. سرمایه گذاری بلندمدت می تواند شامل چندین سال یا حتی چندین دهه شود، مانند پس انداز برای بازنشستگی، پس انداز برای خرج تحصیل و دانشگاه فرزندان و پس انداز برای خرید خانه یا بازسازی خانه فعلی.
چگونه با همین درآمد پس انداز بیشتری داشته باشیم؟
اولویت های تان را مشخص کنید
موقعی که وقت پس انداز می شود، افراد مختلف اولویت های مختلفی دارند. پس عاقلانه است که تصمیم بگیرید که کدام یک از هدف های پس انداز بیشترین اهمیت را دارد. بخشی از این پروسه تعیین زمانی است که می توانید برای رسیدن به هدف تان صبر کنید و این که کنار گذاشتن ماهانه چه مقدار پول، برای دستیابی به هدف تان کمک می کند.
چنان که این کار را برای اهداف تان انجام می دهید، آن ها را براساس اولویت شان مرتب کنید و بر مبنای بودجه ماهانه تان مبلغ آن را کنار بگذارید. به خاطر داشته باشید که رتبه بندی اولویت ها بدین معناست که شما انتخاب کرده اید. اگر می خواهید بر پس انداز دوران بازنشستگی تمرکز کنید، اهداف دیگرتان در حاشیه قرار خواهدگرفت، در حالی که مطمئن هستید به مهم ترین هدف های تان خواهید رسید.
پس اندازهای متفاوت و راهبردهای سرمایه گذاری برای هدف های متفاوت
اگر برای اهداف کوتاه مدت سرمایه گذاری می کنید این روش های مطمئن را امتحان کنید:
افتتاح حساب کوتاه مدت عادی؛
افتتاح حساب بلندمدت که نرخ بهره بیشتری از حساب های عادی دارد
برای سرمایه گذاری های بلندمدت:
خرید بیمه های عمر و سرمایه گذاری؛
خرید سهام و اوراق مشارکت
بر رشد پس اندازتان نظارت کنید
هر ماه رشد پس اندازتان را بررسی کنید. این کار نه تنها برنامه پس اندازتان را تثبیت می کند، بلکه به یافتن مشکلات و رفع فوری آن ها کمک خواهدکرد. این روش های ساده پس انداز پول، راهنمای ما برای پس انداز بیشتر است:
1. به میزان درآمدمان دقت نکنیم. یک قانون بگذاریم که درآمدمان هرچه هست 15 تا 20 درصد آن را پس انداز کنیم.
2. پس اندازمان را به صورت نقدینگی نگه نداریم. شراکت کنیم یا در بورس سرمایه گذاری کنیم. با حداقل پس انداز هم می شود سرمایه گذاری کرد.
جهت پس انداز صندوق اضطراری داشته باشید
خراب شدن خودرو یا هزینه های منزل یا بیماری ها پیش بینی ناپذیرند. ضروری است که بودجه ای را برای حوادث غیرمنتظره زندگی کنار بگذاریم و صندوق اضطراری تهیه کنیم. اگر شما بتوانید به طور تدریجی، سه تا شش ماه از هزینه های خود را ذخیره کنید، می توانید از قرض گرفتن در امان بمانید. اگر شما این صندوق را ندارید، از همین امروز شروع کنید.
برای پس انداز کردن همواره مواظب تغذیه خود باشید
غذاخوردن یکی از واجبات زندگی همه افراد است. راه های زیادی برای داشتن تفکر هوشمندانه تری درباره هزینه غذا وجود دارد. بیرون غذاخوردن در اکثر موارد بیشتر از پخت و پز در خانه هزینه دارد؛ بنابراین حتی اگر از غذا پختن متنفرید، غذاهای سریع را برای پختن انتخاب کنید و از غذاخوردن در بیرون اجتناب کنید. هنگامی که برای پس انداز کردن به مشکل بر می خورید، کاملا طبیعی است که ناامید شوید و دست از پس انداز کردن بردارید. به مقدار پولتان برای شروع پس انداز توجه نکنید. حتی اگر پول ناچیزی دارید، همیشه امکان آن وجود دارد که پس انداز کنید. هر چقدر زودتر شروع کنید، زودتر به استقلال مالی می رسید و به هدف تان نزدیک تر می شوید.
.
در 4 مه 1979 زنی به عنوان نخست وزیر بر سنگفرش خیابان داونینگ گام گذاشت که اگرچه نخستین زنی بود که در انگلستان به این مقام می رسید ولی به عنوان یکی از قدرتمندترین زنان در تمام تاریخ شناخته می شود. سیاست های وی در دوران زمامداری اش تاثیری شگرف بر جریان تحولات انگلستان و جهان گذاشت و تاییدها و مخالفت های متعددی را در پی داشت.
بسیاری به ستایش او برخاستند، سیاست هایش را منجر به نجات انگلستان و برتری اقتصادی این کشور در شرایط رکود دانستند و گروهی دیگر اقدامات او را منتهی به نابودی زندگی و معیشت میلیون ها کارگر و افزایش فاصله طبقاتی ارزیابی می کردند. فعالیت های او در راه گسترش بازار آزاد، کاهش خدمات دولتی، خصوصی سازی و تلاش برای خروج بریتانیا از اتحادیه و … تا دهه ها از سوی سیاستمداران انگلیسی حتی در حزب مخالف او مورد پیگیری قرار می گرفت. بسیاری بریتانیای امروز را محصول یک دهه سیاستگذاری های سختگیرانه تاجر می دانند.
بانوی عشق و نفرت
از مغازه خواروبار فروشی تا خانه شماره 10 لندن
آلفرد رابرتز و بئاتریس اتل در شهر کوچک گرانتهام در 150 کیلومتری شمال لندن صاحب یک مغازه کوچک خواروبارفروشی بودند. آنها در 13 اکتبر 1925 صاحب فرزند دختری شدند که هیچ کس در آن زمان گمان نمی کرد روزی سرنوشت بریتانیا در دست او قرار گیرد. مارگارت هیلدا رابرتز مسیری پر فراز و نشیب را طی کرد تا به مهم ترین پست های سیاسی بریتانیا رسید. پدر او یک متدیست معتقد و مبلغ مذهبی بود. او کوشید دخترش را نیز با همین باور پرورش دهد و نقشی تعیین کننده در شکل گیری شخصیت مارگارت داشت. حتی گرایش او به سیاست در سال های آتی بیش از هر چیز ناشی از فعالیت های پدرش در شهر گرانتهام بود.
آلفرد از 1945 تا 1946 به مدت یک سال شهردار گرانتهام بود و مدتی را نیز به عنوان عضو شورای شهر در همین شهر مشغول به فعالیت بود اما زمانی که برای نخستین بار حزب کارگر در سال 1950 موفق به کسب اکثریت در شورای شهر گرانتهام شد، او جایگاه خود را از دست داد.
مارگارت زمانی که تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند، برنده یک بورس تحصیلی برای رفتن به مدرسه دخترانه کستیون شد. روایت های موجود از دوران تحصیل در مدرسه حکایت از سختکوشی او و پیشرفت های مستمرش دارد. زمانی که در سال ششم مشغول به تحصیل بود برای گرفتن یک بورس تحصیلی در رشته شیمی در سامرویل کالج آکسفورد اقدام کرد. این درخواست در ابتدا مورد قبول واقع نشد اما با کناره گیری یکی از داوطلبین، وی این فرصت را پیدا کرد تا در سال 1943 وارد آکسفورد شود و چهار سال بعد در حالی که رتبه دوم را اخذ کرده بود موفق به دریافت مدرک کارشناسی شیمی شد.
مارگارت جوان اگرچه تحصیلات خود را در زمینه شیمی دنبال می کرد اما همواره به حقوق و سیاست می اندیشید و به این حوزه علاقه مند بود. او در دوران دانشجویی دبیر انجمن محافظه کار آکسفورد شد و در همین زمان بود که با مطالعه کتاب «راه بردگی» تحت تاثیر آراء هایک در زمینه اقتصادی قرار گرفت. هایک در این کتاب نسبت به خطر استبدادی شدن دولت در نتیجه برنامه ریزی متمرکز برای اقتصاد هشدار می دهد.
مارگارت پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه به کولچستر نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان یک شیمیدان مشغول پژوهش و تحقیق شد و در مقطع کارشناسی ارشد به ادامه تحصیل پرداخت. با این وجود فعالیت خود به عنوان یک کنشگر سیاسی را رها نکرد و در انجمن محلی محافظه کاران عضو شد و به عنوان نماینده انجمن دانشگاه در کنگره 1998 حزب حضور پیدا کرد و در ژانویه سال 1951 به عنوان نامزد حزب محافظه کار برای دارنفورد در لیست این حزب قرار گرفت.
بانوی عشق و نفرت
مارگارت در فوریه همان سال با دنیس تاچر از تاجران و مدیران ثروتمند صنایع نفت انگلیس آشنا شد و ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک پسر و دختر دوقلو به نام های هون کارل و سرمارک بود که در سال 1953 در حالی که تاچر به تازگی مطالعات خود در رشته حقوق را به پایان رسانده و واحد شرایط وکالت شده بود، به دنیا آمدند.
مارگارت تاچر در سال 1950 و 1951 سخت مشغول تکاپوهای اولیه در سیاست به عنوان نامزد حزب محافظه کار برای دارتفورد بود و اگرچه در این کارزار شکست خورد اما بخش زیادی از آراء حزب کارگر را که در این حوزه اکثریت را در دست داشت به سبد خود افزود.
او بی باکانه سخن می گفت و توجه بسیاری از رسانه ها را به عنوان جوان ترین و تنها نامزد زن به خود جلب کرده بود. وی در سال 1955 بار دیگر در انتخابات سراسری شرکت کرد اما این تلاش نیز با شکست مواجه شد. با این حال تلاش های او چشم اندازی امیدوار کننده را نوید می داد. او بار دیگر در سال 1959 به تلاش برای کسب کرسی پارلمان دست زد و این بار موفق شد از حوزه انتخابی فینچلی که حزب محافظه کار در آنجا دست بالا را داشت به پارلمان راه یابد.
توانایی و استعداد تاچر این نوید را می داد که به زودی به مقامات بالاتری ارتقا یابد هر چند شاید خودش هم هرگز تصور نمی کرد با وجود جمعیت مردان متعصب انگلیسی، روزی بر کرسی نخست وزیری این کشور تکیه بزند. در اکتبر 1961 او یک گام دیگر در مسیر خود به جلو هدایت شد و توانست به معاونت پارلمانی وزارت بیمه و بازنشستگی در دولت هارولد مک میلان دست یابد. وی جوان ترین زنی بود که تا آن زمان توانسته بود به این پست برسد.
او در سال 1966 به عنوان تنها عضو زن کابینه در سایه عهده دار مقام وزارت شد و در این سمت به فعالیت های متعددی در رابطه با مخالفت با افزایش مالیات ها، تلاش برای خانه دار شدن مردم از طریق فروش خانه های دولتی به مستاجران آن و مخالفت با کنترل دولت بر قیمت ها دست زد. زمانی که ادوارد هیث رهبر حزب محافظه کار به نخست وزیری رسید، تاچر در کابینه او به وزارت آموزش و پرورش دست یافت. او در این سمت هدف خود را اولویت دادن به نیازهای علمی مدارس اعلام کرد اما در حقیقت کوشید تا هزینه های این وزارتخانه را کاهش دهد. نتیجه چنین اقدامی قطع شیر رایگانی بود که در مدارس توزیع می شد. این تصمیم موجی از اعتراضات را در پی داشت و معترضین به او لقب «مارگارت تاچر شیردزد» دادند.
کابینه ادوارد هیث دولت مستعجل بود. با وقوعت بحران نفت در 1973 دولت در کنترل اعتصابات کارگری و تقاضای افزایش دستمزدها توان چندانی نداشت و همین امر موجب شد که در انتخابات عمومی 1974 نتواند رأی لازم را کسب کند و کار به تشکیل دولت اقلیت کشید.
این شرایط موقعیت هیث به عنوان رهبر حزب محافظه کار را متزلزل کرد و رقیب آشکار او برای کسب این جایگاه مارگارت تاجر بود که این بار در دولت سایه به وزارت محیط زیست رسیده بود و از سیاست های اقتصادی هیث دل خوشی نداشت.
بانوی عشق و نفرت
تاچر توانست در انتخابات حزب بر رقبا پیروز شود و اولین زنی شد که در تاریخ بریتانیا به رهبری یکی از احزاب سیاسی اصلی می رسید و این مسیر را تا باز کردن قفل خانه شماره 10 خیابان داونینگ ادامه داد. او در بیان دیدگاه های خود بسیار با اراده، جدی و بی پروا بود و این امر توجه بسیاری را جلب کرد. او به شدت با سیاست های اقتصادی دولت مخالفت می کرد و این موضوع همزمان با ناتوانی دولت کارگر به نخست وزیری جیمز کالاهان در کنترل شرایط و اعتصابات بود.
اقتصاد انگلستان در دهه هفتاد بسیار ضعیف شده بود تا آنجا که برخی نسبت به شکست دموکراسی در این کشور هشدار می دادند. زمستان 1979 به «زمستان نارضایتی» معروف شد و حزب کار در کارزار انتخاباتی خود برای بازگشت به قدرت با شعار «کارگر کار نمی کند» موفق شد دولت کالاهان را تضعیف کند و او نتوانست از پارلمان رأی اعتماد بگیرد.
تاچر با حرارت تمام از امکان کاهش تورم و مقابله با سوسیالیسم سخن می گفت و در اجرای برنامه های اقتصادی خود برای انگلستان مصمم به نظر می رسید. با پیروزی حزب محافظه کار در 3 می 1979 در انتخابات پارلمانی، مارگارت تاچر به نخست وزیری انگلستان انتخاب شد.
بانوی آهنین در قدرت
تاچر از مخالفان سرسخت اتحاد جماهیر شوروی بود، او برای اجرای سیاست های خود چشم به اروپا نداشت و اتحادیه اروپا را نهادی ناکارآمد تلقی می کرد. وی در تمام مدت زمامداری خود منتقد حضور انگلستان در این اتحادیه بود و با سیاست های آن در راستای وحدت اروپا همکاری نمی کرد. تاچر نگاه خود را به آن سوی اقیانوس اطلس و تحکیم روابط با آمریکا دوخته بود، جایی که رونالد ریگان بر مسند ریاست جمهوری اش تکیه زده بود و این دو متحدین و دوستانی قدرتمند به ویژه در برابر کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی بودند تا آنجا که بسیاری از تحلیلگران، سیاست های این دو را در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سرنگونی نظام کمونیستی در اروپای شرقی موثر می دانند.
تاچر با تمام قوا در اجرای سیاست های ریگان علیه شوروی او را همراهی می کرد و حملات و موضع گیری های تند و محکم او نسبت به اتحاد جماهیر شوروی موجب شد که یک روزنامه نگار روس در روزنامه «ستاره سرخ» که مجله ارتش شوروی بود از او با لقب «بانوی آهنین» یاد کند که یادآور بیسمارک صدراعظم مقتدر آلمان بود. تاچر البته از این لقب جدید استقبال کرد.
گام مهم دیگری که او در این زمان برداشت، عملیاتی کردن سیاست های اقتصادی بود. تا این زمان ما شاهد سیطره مدل کینزی بر اقتصاد اغلب کشورهای اروپایی هستیم که در نتیجه ترس از نفوذ کمونیسم، دولت ها می کوشیدند در سیاست گذاری های پولی و مالی به قصد پایدار کردن چرخه تجاری دخالت داشته باشند و با ارائه مجموعه ای از خدمات رفاهی به شهروندان در چارچوب نظام سرمایه داری پاسخی برای بحران های اقتصادی فراهم آورند.
این امر موجب قدرت گیری اتحادیه های کارگری در بسیاری از کشورهای اروپایی به ویژه کشورهای صنعتی شده بود. تاچر کاربرد این شیوه را در انگلستان ناکارآمد می دانست و به اعتقاد وی قدرت گرفتن اتحادیه های کارگری و اعتصابات پیاپی آنها منجر به فلج شدن اقتصاد انگلیس شده بود. او سیاست های اقتصادی خود را تحت تاثیر تفکرات پول گرای اقتصاددانانی چون فریدمن و آلن والترز به اجرا گذاشت. هدف نخست مهارم تورم بود که به این منظور با افزایش نرخ بهره و کاهش رشد عرضه پول این امکان تا حدود زیادی فراهم شدت و تا پایان دهه 1980 بریتانیا شاهد نوعی ثبات اقتصادی توأم با کاهش تورم و میزان بیکاری بود که محصول سیاست های اقتصادی تاچر به حساب می آمد.
بانوی عشق و نفرت
او کوشید تا دخالت دولت در اقتصاد را به حداقل برساند و به این منظور کوچک کردن دولت و کاهش هزینه های آن را در دستور کار خود قرار داد. بنابراین بودجه بسیاری از بخش های آموزشی و رفاهی کاهش یافت و خصوصی سازی به صورت جدی دنبال شد. در فاصله سال های 1980 تا 1988 بیش از چهل درصد بخش دولتی انگلیس به بنگاه های خصوصی تبدیل شد. این امر موجب انتقال بخش زیادی از شرکت ها و کارمندان آنها به بخش خصوصی شد. به علاوه تاچر تلاش داشت تا مردم عادی را به سهامداران بخش خصوصی و حتی دولتی مبدل کند. بنابراین مردم در صحنه اقتصادی نقش فعال تری پیدا کردند و به علاوه به آنان این فرصت داده شد تا خانه های دولتی را که در آن ساکن بودند خریداری کنند.
الگوهای سنتی تولید تغییر یافت و بخش تجاری و موسسات مالی فعال تر شدند اما این تمام ماجرا نبود. با کاهش بودجه رفاهی بسیاری از خدمات دولتی قطع شد و به ویژه در رابطه با بخش آموزش این خلأ بسیار محسوب بود و موجب اعتراضات عمومی شد.
به علاوه اقدام دیگری که موجب واکنش های بسیاری شد، سرکوب اتحادیه های کارگری و اعتصابات آنها بود. اعتصاب ها با خشونت شکسته شد و بسیاری از کارگران از سیاست های تاچر آسیب جدی دیدند. با این حال تاچر در سایه موفقیت های اقتصادی دولتش در سال 1987 برای سومین دوره پیاپی به نخست وزیری انتخاب شد و این همه در حالی روی می داد که حزب مخالف او یعنی حزب کارگر مانند بسیاری دیگر از احزاب چپ در شرایط سرگردانی پس از سقوط شوروی به سر می برد و نتوانسته بود اختلافات درونی خود را حل کند. به علاوه بسیاری از رأی دهندگان سنتی این حزب از سیاست های تاچر نظیر افزایش امکان خانه دار شدن و انتقال سهام رضایت داشتند و آراء خود را به سبد او منتقل کرده بودند.
از جمله دیگر تصمیمات مهم تاچر در مدت یازده سال نخست وزیری اش ورود به جنگ فالکلند بود. این جزایر در دست بریتانیا بود اما آرژانتین نیز بر آنها ادعای مالکیت داشت و در سال 1983 اقدام به اشغال آنها کرد. تاچر در تصمیمی جنجالی علیه آرژانتین وارد جنگ شد و پس از 79 روز نبرد و مرگ 255 نفر از سربازان بریتانیا موفق به بازپس گیری آنها شد. با این جنگ احساسات ملی تا حدود زیادی تهییج شد و بستری برای انجام اصلاحات مد نظر تاچر در داخل فراهم آمد. همچنین ورود تاچر به این جنگ مثال نقضی برای نظریه های فمینیستی صلح بود که در قالب آن استدلال می شد اگر زنان در کشورهای مختلف زمامدار امور باشند، صلح در جهان قابل حصول تر خواهد بود.
اقدامات تاچر که با قاطعیت بسیاری همراه بود رفته رفته مخالفینی را درون حزب محافظه کار نیز پیدا کرد و آنچه در حقیقت به این مخالفت ها دامن زد چگونگی تعامل بریتانیا با بازار مشترک و اروپا بود.
بانوی عشق و نفرت
تاچر برخلاف دیگر کشورهای اروپایی حاضر نبود بخشی از حوزه اختیارات دولت را به بازار مشترک اروپا تفویض کند و این امر با مخالفت های زیادی درون حزب همراه شد. با افزایش میزان مخالفت ها قدرت او به چالش کشیده شد و در نهایت در 22 نوامبر 1990 ناچار به استعفا شد و از آن پس از مدتی را در مجلس عوام به عنوان نماینده مشغول به فعالیت شد اما پس از مدتی با کاهش قوای جسمی، فعالیت رسمی سیاسی را کنار گذاشت. تاچر در سال های پایانی عمر دچار بیماری آلزایمر شده بود و سرانجام در 7 آوریل 2013 این سکته مغزی بود که بانوی آهنین را از پای در آورد.
ماگارت تاچر در میان تمام نخست وزیران انگلیس جایگاه ویژه ای دارد. او به عنوان نخستین زنی که توانسته بود به این سمت دست یابد با قدرت تمام عمل کرد و توانست جایگاهی هم ردیف وینستون چرچیل در تاریخ بریتانیا برای خود تعریف کند. اقدامات او همزمان که مورد ستایش گروهی قرار می گرفت، عده ای دیگر را به سختی خشمگین می کرد. موفقیت های اقتصادی او به همان میزان که شمار زیادی را سهامدار، خانه دار، صاحب شغل و ثروت کرد، گروهی دیگر به ویژه کارگران معادن و بخش های تولیدی را به دردسر انداخت و زندگی آنان را به تباهی کشاند و بسیاری را حاشیه نشین کرد.
چیزهایی که درباره تاچر نمیدانستید
با مرگ مارگارت تاچر،تنها نخست وزیر زن انگلیس مطالب زیادی درباره او منتشر شده اما مسائل زیادی هم درباره زنی که نام اصلیاش مارگارت هیلدا بوده هستند که بعضیها از آن خبر ندارند.
مجله مهر :نام اصلی تنها نخست وزیر زن انگلیس مارگارت هیلدا رابرتز بوده است و بعد از ازدواج با دنیس تاچر از مدیران ثروتمند صنایع نفت انگلیس نام خانوادگی او به تاچر تغییر پیدا کرد. پدر و مادرش مارگارت صاحب یک مغازه خواروبار فروشی بودند. او ابتدا از دانشگاه آکسفورد در رشته هنر لیسانس گرفت و بعد در دو رشته حقوق و شیمی تحصیل کرد. گفته میشود تاچر به خاطر تحصیل در رشته شیمی یکی از افرادی بوده در اختراع بستنی نیمه منجمد نقش داشته اشت. او بعد از فارغالتحصیلی در رشته شیمی از دانشگاه آکسفورد در یک کارخانه مواد غذایی به نام جی لیونز فعالیت میکرد و از اعضای گروه تحقیقاتی بود موفق به ساخت بستنی نیمه منجمد شدند. تاچر بارها گفته بود که علاقه چندانی به رشته شیمی نداشت اما فعالیت در همین رشته بود که باعث آشنایی او با همسرش شد.
مشهور به «شیرقاپ»!
یکی از لقبهای تاچر که شاید کمتر شنیده شده باشد «شیرقاپ» است! زمانی که تاچر در کابینه ادوارد هيث به عنوان وزیر آموزش و پرورش فعالیت میکرد دستورش برای توقف توزیع شیر رایگان در مدرسهها به بچههای ۷ تا ۱۱ ساله باعث شد تا این لقب به او داده شود. با وجود مشهور شدن به این نام در دهه ۱۹۷۰ تاچر به فعالیتهای خود به عنوان وزیر ادامه داد.
کیف مشهور تاچر
مارگارت تاچر کیف دستی مشهوری داشت که به قیمت ۴۵۰ دلار خریده بود. او در سال ۲۰۰۰ گفته بود که این کیف چرمی مشکی تنها محل امن در دفتر نخست وزیر بوده است! این کیف مشهور در یک حراجی به قیمت ۱۵۰ هزار دلار فروخته شد. فعل To Handbag هم به خاطر نحوه رفتار تاچر با وزرای کابینهاش مشهور و به همین خاطر وارد فرهنگ لغات آکسفورد شد. این فعل در حال حاضر به معنای حمله لفظی یا فیزیکی یک زن به کار میرود! نمایندگان حزب محافظهکار این فعل را درباره رفتار تاچر با وزرا به کار بردند. در سال ۱۹۸۲ برای اولین بار یکی از نمایندگان پارلمان در سخنرانی خود گفت: او(تاچر) نمیتواند بدون اینکه با کیفش بزند با نهادهای انگلیس رفتار کند. گفته میشود تاچر رفتار تحکم آمیز و دیکتاتوری داشت و به همین خاطر اینطور درباره او حرف میزدند.
“
پشیمانی از ورود به سیاست
در سال ۱۹۹۵ مارگارت تاچر از ورود به عالم سیاست ابراز پشیمانی کرد. او در دیدار با یکی از نمایندگان پارلمان گفته بود: اگر زمان بار دیگر تکرار میشد دیگر وارد سیاست نمیشدم؛ به خاطر ضربهای که به خانواده زده میشود. فرزندان تاچر یک دختر و پسر دوقلو هستند.
ترویست خواندن ماندلا
تاچر در زمان نخست وزیری خود، نلسون ماندلا،قهرمان مردم آفریقای جنوبی و اولین رئیس جمهور دمکراتیک این کشور را یک تروریست کمونیست خوانده بود! تاچر در آن زمان از رژيم آپارتاید آفریقای جنوبی حمایت میکرد و بر اساس اسناد موجود ماندلا را که در زمان نخست وزیری تاچر در حال مبارزه با رژيم آپارتاید و سیاستهای تبعیض نژادی بود را یک تررویست خطاب میکرد. ديويد كامرون،نخست وزیر انگلیس و رهبر فعلی حزب محافظهکار به مین دلیل چندی پیش از این مسئله انتقاد کرد و در مقالهای در هفتهنامه آبزرور نوشت: حزب ما به دليل اشتباهاتي كه در ارتباط با «كنفرانس ملي آفريقا» به رهبري «نلسون ماندلا» انجام داد، اكنون بايد بيشتر شنونده باشد.
ستایشگر رژیمهای دیکتاتور
مارگارت تاچر به ویژه به خاطر روابط نزدیک با آگوستو پینوشه دیکتاتور سابق شیلی که جنایتها و کشتارهای فراوانی را در این کشور انجام داد مورد انتقاد شدید بود. مقامهای رژیم پینوشه در دادگاه به نقض گسترده حقوق بشر، جرمهای کشتار دسته جمعی، شکنجه، آدم دزدی، و سانسور رسانهها متهم شدند. تاچر اما یکی از ستایشگران نوع حکومت پینوشه بود. شبکه تلویزیونی فرانس ۲۴ در گزارشی پس از مرگ تاچر اعلام کرد: تاریخ همواره حمایت های تاچر را از پینوشه دیکتاتور شیلی،مخالفت های وی را با مجازات رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و نیز حمایتهایش را از خمرهای سرخ به یاد خواهد داشت.
عناد با جمهوری اسلامی و کمک نظامی به رژیم صدام
۱۰ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دولت جیمز کالاهان (نخستوزیر وقت انگلیس ) دولت ایران را به رسمیت شناخت ولی ۲ ماه پس از این مسئله، مارگارت تاچر نخستوزیر جدید انگلیس اعلام کرد کشورش در این رابطه تجدید نظر خواهد کرد. این اعلام سرآغاز سیاستی بود که تاچر طی ۱۱ سال زمامداری خود در قبال جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفت. اولین موضعگیری تاچر در برابر انقلاب اسلامی ایران اعلام موافقت کشورش با پیشنهاد بعضی مقامهای آمریکا درباره حمله نظامی به ایران در واکنش به تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود. به همین دلیل در فروردین ۱۳۵۹ از درخواست آمریکا برای پیوستن به تحریم اقتصادی ایران حمایت کرد . تاچر در اردیبهشت ۱۳۵۹ هم حمایت خود از مداخله نظامی امریکا در طبس اعلام کرد.
در جریان حمله رژیم بعثی عراق به ایران دولت تاچر در ظاهر اعلام بیطرفی کرد. اما طبق اسناد منتشر شده از مرکز اسناد ملی انگلیس، دولت مارگارت تاچر ، علاوه بر فروش تسلیحات نظامی، برای عراق پایگاه نظامی دریایی و هوایی ایجاد کرده بود. این اقدام انگلیس در حالی صورت گرفت که این کشور قطعنامه شورای امنیت را درباره ضرورت خودداری از هر اقدامی که به تنش بیشتر و گسترش جنگ میانجامد، امضا کرده بود.
مورد کینه نخست وزیر سابق
در سال 1974 سركشي هاي سنديكاهاي كارگري به اوج خود رسيده بود و اعتصاب ها شكل گرفت. كار به جايي رسيد كه بيمارستان ها از ارائه خدمات عاجز ماندند و مدارس هم تعطيل شد. در چنين شرايطي ادوارد هيث هم نتوانست در مقابل قدرت سنديكاهاي كارگري دوام بياورد و در انتخابات 1974 شكست خورد و و جاي خود را به رقيبش از حزب كارگر يعني «هارولد ويلسون» داد كه البته نه او و نه جانشين بعدي اش «جيم كالاهان» هم كاري از پيش نبردند و بدين ترتيب بود كه انگلیس تبديل به كشوري ظاهراً حكومت ناپذير گشت.
دو شكست انتخاباتي موقعيت رهبر حزب محافظه كار يعني «ادوارد هيث» را كه هرگز از محبوبيت بالايي در ميان ديگر اعضاي حزب برخوردار نبود، از اساس خراب كرد. در آن زمان اصلاً كسي فكرش را هم نمي كرد كه يك زن رهبري حزب را به دست گيرد و جالب اينكه كسي به آن زن با آن زبان تيز و صورت هميشه آرايش شده يعني «مارگارت تاچر» كه در كابينه «هيث» سمت وزير آموزش را البته با موفقيت برعهده داشت، توجهي نمي كرد. اما زماني رسيد كه او هم ضرورت تغيير و تحول در رهبري حزب را احساس كرد و با جديت تمام پيشنهاد داد تا «كيت جوزف» به رهبري حزب انتخاب شود. اما پس از امتناع جوزف از پذيرفتن اين پيشنهاد، خود «تاچر» اعلام كرد كه آماده است تا رهبري حزب را به دست گيرد، امري كه تقريباً همه از جمله «جوزف» با آن موافق نبودند و شكست وي را پيش بيني مي كردند.
اما تاچر شكست نخورد و از آنجايي كه بدنه حزب مي خواست تا هر چه زودتر از شر رهبري «هيث» خلاص شود، به اتفاق آرا «مارگارت تاچر» را به عنوان رهبر حزب محافظه كار انتخاب كردند.
سر ادوارد هرگز خانم تاچر را برای برکنار کردن او از رهبری حزب نبخشيد و نپذيرفت که در کابينه او نقشی داشته باشد.
،مدیرکل مدیریت بحران استانداری خوزستان از تعطیلی مدارس نوبت صبح شهرهای اهواز و کارون برای روز چهارشنبه 18 بهمن به علت افزایش آلاینده های موجود در هوا خبر داد.
داستان اشغال سفارت
فروردین ماه 1359 بود که شش مرد عربتبار با تابعیت ایرانی، سوری و عراقی از بغداد رهسپار لندن شدند. آنها قبل از عزیمت به لندن تحت نظارت یک افسر بعثی به نام سامی محمدعلی، در زمین تمرین تیراندازی سازمان جورج حبش در حومه بغداد تمرین کرده بودند. سامی محمدعلی در لندن به آنها پیوست و همان اسلحهها را که از طریق پست سیاسی سفارت عراق به لندن آورده شده بود را در اختیار آنها گذاشت تا پس از بررسی نقشه سفارت ایران، حمله به سفارت را آغاز کنند.
ساختمان سفارت ایران در لندن
ساعت ده صبح روز دهم اردیبهشت ۱۳۵۹، سفارت جمهوری اسلامی ایران در در محله پرنسس گیت لندن به اشغال این ۶ مرد مسلح درآمد. این حادثه به فاصله چند روز پس از دخالت نظامی آمریکا در طبس، به وقوع پیوست. مهاجمان خود را اعضای “جبهه دموکراتیک انقلابی برای آزادی عربستان [عنوانی مجعول برای خوزستان]” مینامیدند. البته بنا بر گزارشها این افراد خود را گاهی اعضای “خلق عرب مسلمان ایران” نیز معرفی کرده بودند. بهگفته پلیس انگلیس این افراد با پاسپورت عراقی از بغداد وارد این کشور شده بودند.
گروگانهای سفارت، آقای دکتر افروز (کاردار سفارت) و خبرنگار بیبیسی (آقای هریس) و پلیس دیپلماتیک سفارت (آقای لوک)، از طرف تروریستها در حال مذاکره با پلیس انگلیس
این افراد پس از اشغال سفارت، جمهوری اسلامی ایران را متهم به «سرکوب خلقهای غیر فارس» کرده و خواستار خودمختاری خوزستان (با نام مجعول عربستان) و همچنین آزادی تعدادی از بازداشتشدگان عرب زبان ایران شدند. آنان تهدید کردند که اگر خواستههایشان عملی نشود، دیپلماتهای ایران را خواهند کشت. افراد مسلح در این عملیات، ۲۶ نفر از جمله ۱۷ کارمند سفارتخانه، ۸ نفر مراجعه کننده و یک مأمور نگهبان انگلیسی را به گروگان گرفته بودند. اشغال سفارت ایران ۶ روز به درازا کشید. در طول این حادثه دوتن از اعضای سفارت به نامهای عباس لواسانی و دکتر علی اکبر صمدزاده توسط افراد مسلح به شهادت رسیدند. در نهایت نیز با حمله نیروهای سرویس ویژه انگلیس (SAS) به سفارتخانه، آنها 5 مرد مسلح را کشته و یک تن دیگر از آنان به نام “فوزی بداوی نژاد” را بازداشت کردند.
تصویری از عملیات نیروهای ویژه انگلیس در سفارت ایران
روایت انگلیسی برای فرار از اتهام
کارگردان انگلیسی فیلم “شش روز” به نام «توآ فریزر» (Toa Fraser)، بسیار هوشمندانه شخصیت اول را از داستان فیلم حذف کرده تا فیلم فقط یک قهرمان نداشته باشد؛ بلکه در واقع این فیلم چند قهرمان دارد که در راس آنها مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلیس است که او را در این فیلم بدون آنکه چهرهاش به نمایش درآید، فردی بسیار سیاستدان معرفی میکند که با تصمیمات درستش موجب ختم غائله اشغال سفارت ایران میشود. قهرمان بعدی فیلم پلیس اسکاتلندیارد است که آنها را نیروهای زبده و متعهد به کار نشان میدهد که توانستند اوضاع را تحت کنترل خود دربیاورند و پلیس مذاکرهکننده با تروریستها نیز بسیار حرفهای صحبت و با آنها بازی میکند تا بتواند از هزینه عملیات رهایی گروگان کم کند.
در نهایت نیز قهرمان آخر یعنی نیروهای سرویس ویژه انگلیس (SAS) هستند که بسیار حرفهای و کار بلد معرفی میشوند که توانستند عملیات رهایی گروگان را تقریبا با موفقیت انجام دهند.
فیلم “شش روز” شخصیت اول را از داستان فیلم حذف کرده تا فیلم فقط یک قهرمان نداشته باشد؛ در واقع این فیلم سه قهرمان به مخاطب معرفی میکند: مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلیس، پلیس اسکاتلندیارد و نیروهای سرویس ویژه انگلیس (SAS)
توضیحات بالا روایت انگلیسیها از ابتدا تا انتهای اشغال سفارت ایران است؛ روایتی که کمی با روایت گروگانهای ایرانی متفاوت است. این تفاوت در روایت، بر سر اتفاقی است که پای انگلیسیها را به عنوان یکی از مظنونان پشت پرده این اقدام تروریستی به وسط میکشد.
به این تفاوت توجه کنید: یکی از گروگانهای ایرانی به نام آقای دکتر غلامعلی افروز که کاردار وقت سفارت بود، با بیان این که “کاملا روشن بود که دولت انگلیس علاقمند بود این واقعه (اشغال سفارت) ادامه پیدا کند"، عملیات رهایی گروگان توسط نیروهای ویژه را اینگونه شرح میدهد: «دیدیم نیروهای ویژه (SAS)، همگی مسلح با آخرین تجهیزات نظامی ریختند و گروگانگیرها به طرف اتاق دویدند. دستمال سفید نداشتند و پیراهنها و زیر پیراهنهایشان را درآوردند و دستهای خود را به نشانه تسلیم بالا بردند، اما متاسفانه نیروهای انگلیس آنها را کشت و زنده به گور کرد. دو تا از آنها را در اتاق ما کشت و دو تا را در راهرو. آن را که در اتاق بود، رو به دیوار کرد و با اسلحه به مخچهاش زد و از عقب کشت. فقط یکیشان که اسمش علی فوزی و نگهبان اتاق بود، اسلحهاش را پرت کرد و قاتی ما شد. نمیدانستند کدام است. تازه آنجا فهمیدند او تروریست است. دیگر به دلیل حضور خبرنگارها نتوانستند علی فوزی را نیز بکشند».
گروگانهای شاهد اعلام میکنند که نیروهای ویژه با اینکه میتوانستند تروریستها را به دلیل تسلیم شدنشان، زنده دستگیر کنند، اما با توجه به دستوری که از بالا گرفته بودند، آنها را کشتند
پیتر تیلور نیز طی مقالهای در روزنامه گاردین درباره آخرین بازمانده تروریستها چنین نوشت: «فوزی نژاد تنها فرد مسلحی بود که از حمله نیروهای ویژه جان سالم بهدر برد. وی پس از شناسایی توسط یکی از سربازان نیروی ویژه به درون ساختمان برده شد تا در آنجا کشته شود. اما ظاهراً وی پس از اطلاع از اینکه حمله بهصورت مستقیم از تلویزیون پخش میشود، از این تصمیم منصرف شد».
این گروگانگیر، پس از دستگیری و محاکمه غیرعلنی در دادگاه عالی لندن به مجازات حبس ابد محکوم شد و در زندانی شدیداً تحت کنترل، در منطقه سافولک به حبس رفت. او در نوامبر سال 2008 میلادی آزاد شد، اما به ایران استرداد نشد. بهجای آن، اکنون با حمایت دولتی مخفیانه در انگلیس زندگی میکند. دولت ایران که دو تن از دیپلماتهایش را در این حمله تروریستی از دست داد، هیچگاه نتوانست از حق قانونی خود برای دسترسی و بازجویی از این تروریست و حتی حضور در دادگاه برخوردار باشد.
گاردین: فوزی نژاد تنها تروریست مسلحی بود که از حمله نیروهای ویژه جان سالم بهدر برد. وی پس از شناسایی توسط یکی از سربازان نیروی ویژه به درون ساختمان برده شد تا در آنجا کشته شود. اما ظاهراً وی پس از اطلاع از اینکه حمله بهصورت مستقیم از تلویزیون پخش میشود، از این تصمیم منصرف شد
روایت انگلیسی فیلم “شش روز” اما بسیار متفاوت از شاهدان است؛ در فیلم تروریستها در حال تیراندازی به نیروهای ویژه کشته میشوند و حتی پلیس محافظ سفارت ایران که به گروگان گرفته شده بود، در حال درگیری با “سلیم” رهبر تروریستها به نمایش درمیآید که در تضاد با روایت شاهدان است.
گروگانهای شاهد اعلام میکنند که نیروهای ویژه با اینکه میتوانستند تروریستها را به دلیل تسلیم شدنشان، زنده دستگیر کنند، اما با توجه به دستوری که از بالا گرفته بودند، آنها را کشتند. این تفاوت روایت فقط حاکی از یک موضوع است: انگلیس هیچگاه نمیخواست که این گروگانگیرها زنده بمانند، زیرا آنها اسراری را میدانستند که دولت مارگارت تاچر خواهان افشای آنها نبود. و همچنین بهدلیل اختفای تنها بازمانده این عملیات و مخالفت دولت انگلیس با برگزاری دادگاه علنی، هیچگاه پشت پرده این موضوع روشن نشد و به تبع آن دولت انگلیس مورد هیچ اتهامی قرار نگرفت.
انگلیس هیچگاه نمیخواست که این گروگانگیرها زنده بمانند، زیرا آنها اسراری را میدانستند که دولت مارگارت تاچر خواهان افشای آنها نبود
“کنترل روایت” در دستان انگلیسیها، به دلیل کمکاری اهل هنر و سینمای ایران
تسخیر قلب و ذهن مخاطب، عصر کنونی را به “نبرد روایتها” تبدیل کرده به گونهای که هر جریانی که بتواند “روایت” خود را از ایدئولوژی، مفاهیم و اتفاقهای جاری در ذهن مخاطبان خود غالب کند، او قدرت برتر را در دست خواهد داشت.
اکنون در سایه کمکاری اهل هنر و سینمای ایران که میتوانستد با توجه به موضوع اشغال سفارت ایران، یکی از سندهای مظلومیت جمهوری اسلامی را بهصورت یک فیلم یا سریال برای مخاطبان ایرانی و حتی خارجی ارائه کنند، انگلیسیها بعد از 37 سال اقدام به ساخت فیلم “شش روز” کرده تا ظن همکاری انگلیس با رژیم بعثی عراق برای همیشه از بین برود و حتی وجهه حکومتی و امنیتی دولت خود را تقویت کنند.
عکس: ساختمان سفارت ایران پس از عملیات رهایی گروگان
انگلیسیها به خوبی میدانند که استفاده از “کنترل روایت” بهویژه در حوزه رسانه، یکی از پرقدرتترین ابزارها برای “مدیریت ذهن مخاطب” است
انگلیسیها به خوبی میدانند که استفاده از “کنترل روایت” بهویژه در حوزه رسانه، یکی از پرقدرتترین ابزارها برای “مدیریت ذهن مخاطب” است، بهطوری که فرستنده پیام با انتقال مفاهیم و اخبار جهتدار، روایت خود از اتفاقات را در ذهنها مینشاند؛ اما متاسفانه هنوز در ایران اهمیت “روایت” به خوبی درک نشده است.
هنوز موضوعات زیادی از اتفاقات تروریستی علیه ملت ایران نظیر حمله ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی وجود دارد که میتوان برای آنها فیلم و سریال ساخت و زودتر از دیگران، “کنترل روایت” آن اتفاقات را به دست گرفت.
به دنبال افشای نقشه پایگاههای نظامی آمریکا توسط یک نرمافزار تلفن همراه،پایگاه خبری اسپوتنیک طی گزارشی اقدام به انتشار فهرستی از پایگاههای نظامی آمریکا کردکه واشنگتن سعی در مخفی نگهداشتن آنها دارد.
چندی پیش انتشار خبری مبنی بر افشای نقشه پایگاههای نظامی آمریکا توسط یک برنامه و اپلیکیشن موبایلی، به یکی از اخبار پر بازدید و داغ رسانههای جهان تبدیل شد؛ خبری مبنی بر اینکه شرکت «استراوا» سازنده برنامههای مدیریت تمرینات ورزشی که از «جی پی اس» گوشی تلفن همراه برای ردگیری و مکانیابی محل فعالیتهای ورزشی کاربرانش استفاده میکند، عملا اقدام به افشای موقعیت پایگاه های نظامی آمریکا کرده است.
به گزارش پایگاه خبری اسپوتنیک، این برنامه که توسط آن اطلاعات مربوط به مسیرهای ورزشی نظامیان خارجی به صورت آنلاین به اشتراک گذاشته میشود، میتواند موقعیت پایگاههای نظامی مخفی آنها را فاش کند.
این نقشه که در نوامبر سال ۲۰۱۷ منتشر شد، تمام فعالیتهای آپلود شده در استراوا را نشان میدهد و به گزارش این شرکت این اطلاعات شامل بیش از ۳ تریلیون نقاط داده «جی پی اس» است.
در نوامبر گذشته این سایت نقشه گرمایی مجموعه فعالیتهای کاربران خود در سراسر دنیا را منتشر کرد که حاوی اطلاعاتی از یک میلیارد کاربر برنامه یادشده در کل دنیا بود و بسیاری از کشورهای جهان را در برمیگرفت.
تحلیلگران بر این باورند که تنوع اطلاعات موجود در نقشه مذکور به بسیاری از افراد این امکان را خواهد داد که موقعیت پایگاههای نظامی آمریکا را شناسایی کرده و از فعالیتهای روزمره کارکنان آنها مطلع شوند.
یکی از اعضای موسسه United Conflict Analysts در این باره میگوید:
افرادی که اطلاعات اولیه را در مورد پایگاههای نظامی آمریکا در اختیار داشته باشند میتوانند موقعیت کارکنان آنها را هم زیرنظر بگیرند زیرا بسیاری از نظامیان آمریکایی هم از برنامه تلفن همراه مذکور استفاده می کنند.
این برنامه میتواند بر روی دستگاههای مختلف از جمله تلفنهای هوشمند استفاده شود تا مسیرهای متداول برای ورزش در شهرهای بزرگ و یا افرادی را که در مناطق دور افتادهای الگوهای ورزشی غیر معمول دارند را مشخص کند.
با این حال تحلیلگران نظامی بر این باورند که این نقشهها جزئیات کافی برای افشای اطلاعات فوق محرمانه کارکنان نظامی را مشخص میکند و در مناطقی مانند افغانستان، جیبوتی و سوریه که کاربران استراوا را منحصرا نظامیان خارجی تشکیل میدهند، پایگاه نظامی آنها به روشنی روی نقشه دیده میشود.
خبرگزاری اسپوتنیک هم اینک در مطلبی جدید با طرح پرسشهایی به بررسی این پایگاهها و موقعیت آنها پرداخته و مینویسد: پایگاههای نظامی مخفی آمریکا برای چه اهدافی بکار میروند؟ آیا تعداد آنها زیاد است؟ این پایگاهها در کدام کشورها مستقرند؟
به گزارش اسپوتینک، برخی پایگاههای نظامی مخفی آمریکا برای عموم آشکار است اما در مورد برخی دیگر چنین وضعیتی وجود ندارد. این در حالیست که حتی اگر مقامات آمریکا اطلاعات مربوط به موقعیت برخی از این پایگاهها را اعلام کرده باشند، موقعیت جغرافیایی و مأموریتهای مربوط به آنها احتمالا همچنان ناشناخته است که در زیر به آنها میپردازیم:
«منطقه ۶»
طی سال ۲۰۱۶ میلادی، نشریه «لاسوگاس ریویو» اقدام به انتشار اطلاعاتی از یکی از پایگاههای نظامی آمریکا موسوم به «منطقه ۶» کرد.
براساس اعلام این نشریه، این پایگاه نظامی در محدوده ۱۳۰ کیلومتری شمال غرب لاس وگاس در محل ذخیرهسازی و انبار ضایعات رادیواکتیو در کوه یوکای صحرای نوادا قرار دارد و از آن در آزمایش هواپیماهای بدون سرنشین (پهپاد) و هواپیماهای نظامی کوچک استفاده میشود.
بنابر اعلام این نشریه، این منطقه پیشتر صحنه انجام آزمایشهای هستهای زیرزمینی فوقالعاده مخفی بوده است و متشکل از منطقه فرودی به طول ۱۵۰۰ متر، یک آشیانه (پرواز) بزرگ و چندین ساختمان فنی است.
طبق اعلام این منبع، نام رسمی این پایگاه مشخص نیست اما گردشگرانی که با اتوبوس یا اتومبیل به نوادا سفر میکنند، اظهار داشتهاند که توانستهاند حصار «منطقه ۶» را رؤیت کنند.
«منطقه ۶» که احداث آن چیزی در حدود ۹.۶ میلیون دلار هزینه برای مقامات آمریکایی در بر داشته، طی سالهای ۱۹۵۰ ساخته و تأسیس شد. با این وجود دولت آمریکا تا سال ۲۰۱۳ وجود آن را به طور رسمی اعلام نکرده بود.
«منطقه ۵۱»
مأموریتهای پایگاه نظامی آمریکا تحت عنوان «منطقه ۵۱» هنوز علنی نشدهاند. این پایگاه در وسط صحرای نوادا قرار دارد و به پایگاه نیروی هوایی «ادواردز» در کالیفرنیا متصل است.
این پایگاه نظامی در سال ۱۹۹۵ میلادی تأسیس شد و سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) در سال ۲۰۱۳ میلادی با انتشار گزارشی رسمی در مورد تاریخچه هواپیمای جاسوسی لاکهید یو-۲ (U-۲) هواپیمای شناسایی آمریکایی دوران جنگ سرد، برای نخستین بار به طور رسمی به وجود چنین مکانی اذعان کرد. برخی این پایگاه را مکان و قرارگاه تماس دولت آمریکا با موجودات فضایی و فرازمینی میدانند.
پایگاه هواپیماهای بدون سرنشین در عربستان سعودی
روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» طی سال ۲۰۱۳ اعلام کرد که آمریکا در سال ۲۰۱۱ بمنظور انجام حملات هواپیماهای بدون سرنشین در منطقه، اقدام به احداث یک پایگاه نظامی در عربستان سعودی کرده است.
بنابر اعلام این روزنامه، یکی از حملات صورت گرفته از محل این پایگاه منجر به کشته شدن «انوار الاولاکی» از رهبران القاعده در شبهجزیره عربی در سال ۲۰۱۱ شد.
پایگاه هاروی
پایگاه هاروی در کارولینای شمالی یکی از نهادهای سازمان اطلاعات جاسوسی آمریکا (سیا) محسوب میشود که در سال ۱۹۶۱ ساخته شد.
بنابر اعلام برخی منابع، نیروهای ویژه نیروی دریایی آمریکا برای آموزش قتل «اسامه بنلادن» رهبر القاعده آموزش میدیدند.
وبسایت Cryptome.org تصاویری را از این مکان منتشر کرده که طبق اعلام رسانهها شباهت زیادی به محل زندگی «اسامه بنلادن» در پاکستان دارد.
مرکز فورت دتریک
مرکز فورت دتریک یک مرکز پزشکی نظامی فرماندهی ارتش آمریکاست که در شمال شهر فردریک در ایالت مریلند واقع شده است.
این مرکز تا سال ۱۹۶۹ برای تحقق برنامه سلاحهای بیولوژیک اختصاص داشت. بنابر اعلام «جاکوب سگال» زیستشناس آلمانی بیماری ایدز (HIV) در این مرکز بوجود آمده است.
علاوه بر این، بر اساس یک مطالعه که توسط دانشکده بهداشت عمومی «جان هاپکینز بلومبرگ» (JHSPH) در مریلند منتشر شده است، بسیاری از موارد سرطان درحوالی این محل ثبت شده که میتواند به این پایگاه ارتباط داشته باشد.
منبع: فارس
جنگ بیولوژیکی، به معنی استفاده از عوامل بیولوژیکی، اعم از باکتریها، ویروسها، قارچها و فراوردههای آنها به منظور اهداف خصمانه برای کشتن یا ناتوان کردن انسانها، حیوانات یا گیاهان است.
شکلهای قدیمی سلاحهای بیولوژیک از زمانهای بسیار قدیم مورد استفاده قرار میگرفتهاند.[۱]
در سال ۱۳۴۶ میلادی طاعون، سپاهیان مغول از اردوی زرین را در حین حمله به کافا در کریمه در هم شکست. حمله کنندگان نعش کشتهها را در پای دیوارهای شهر رها کردند. در نتیجه این کار و با رفت و آمد مدافعین شهر اپیدمی طاعون به تمام منطقه گسترش یافت. احتمال میرود برخی از افرادی که به علت طاعون کافا را ترک کردند باعث همه گیری وسیع طاعون در اروپا شدند که بعداً به مرگ سیاه شهرت یافت.[۲][۳][۴][۵]
در طی جنگ جهانی اول، عوامل آلمانی اسبها و گاوها را قبل از حمل آنها به آمریکا و فرانسه به بیماری آلوده میکردند.[۶] پروتوکل ژنو در سال ۱۹۲۵ استفاده از سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک را ممنوع اعلام کرد.
شیرو ایشی، فرمانده واحد ۷۳۱, که تحقیقات سلاحهای بیولوژیک را بر روی قربانیان زنده انسانی انجام میداد.
در سال ۱۹۳۷ ارتش امپراتوری ژاپن برنامه منظمی برای تولید جنگافزارهای بیولوژیک شروع کرد که مرکز آن در ۴۰ مایلی جنوب هاربین در منچوری قرار داشت و به واحد ۷۳۱ معروف بود. تحقیقاتی که ژاپنیها انجام میدادند بر روی سیاه زخم و طاعون بود. در سال ۱۹۴۵ و در ماههای آخر جنگ ژاپنیها مقدار ۴۰۰ کیلوگرم از میکروب سیاه زخم ذخیره کرده بودند که در بمبهایی با طراحی ویژه استفاده میشد. قرار بود این سلاحها در ۲۲ سپتامبر ۱۹۴۵ به کار برود که این حمله به علت تسلیم ژاپن در ۱۵ اوت ۱۹۴۵ متوقف شد.[۷][۸][۹][۱۰]
آمریکا در سال ۱۹۴۳ برنامه تحقیقاتی خود را برای استفاده از عوامل بیولوژیک آغاز کرد. این برنامه بهطور رسمی تا سال ۱۹۶۹ ادامه یافت. در آن سال نیکسون رئیسجمهور وقت آمریکا به این برنامه پایان داد و مواد تهیه شده در ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ با حضور نمایندگان وزارتهای مربوط (دفاع و کشاورزی) از بین رفت. این مواد شامل باسیلوس آنتراسیس (عامل سیاه زخم)، سم بوتولیسم، فرانسیلا تولارنسیس (عامل تولارمی)، کوکسیلا برونتئی (عامل تب Q)، ویروس انسفالیت ونزوئلایی، بروسلا سویس (عامل بروسلوز) و انتروتوکسین بی استافیلو کوکی بود. بهطور همزمان با پایان این برنامه ارتش آمریکا برنامه دفاع میکربی در جنگ را از سال ۱۹۵۳ شروع کرد که تا الان نیز ادامه دارد.
در سال ۱۹۷۲ کشورهای جهان کنوانسیونی مبنی بر عدم تولید، فرآوری و گسترش سلاحهای بیولوژیکی امضا کردند؛ اگر چه بعضی از کشورهای امضا کننده تحقیقات در این زمینه را ادامه دادند.[۱۱] تا سال ۲۰۱۱ تعداد ۱۶۵ کشور در سراسر جهان این کنوانسیون را امضا کردند و تعهد کردند که برنامه ای برای استفاده از سلاحهای بیولوژیک نداشته باشند.[۱۲]
موارد متعددی از استفاده سلاحهای بیولوژیک در سالهای اخیر گزارش شدهاست. یکی از موارد آن ” باران زرد ” در آسیای جنوب شرقی بود که به علت آزاد شدن تصادفی عامل سیاه زخم از سوردولوسک روسیه بود. مورد بعدی استفاده از عامل ریسین به عنوان وسیله کشنده در لندن در سال ۱۹۸۷ بود.
در ۲ اوت ۱۹۹۱ گزارش شد که عراق تحقیقاتی در مورد باسیلوس آنتراسیس (عامل سیاه زخم)، سم بوتولیسم و کلستریدیوم پرفریجنس انجام میدهد.[۱۳] بسیاری از این تأسیسات در طی جنگ اول خلیج فارس از بین رفت. در سال ۱۹۹۵ و بعد از پناهنده شدن ژنرال حسین کامل المجید به اردن مشخص شد که عراق تحقیقات بر روی سیاه زخم، سم بوتولیسم، کلستریدیوم پرفریژنس، آفلا توکسینها و ریسین را ادامه دادهاست و توانستهاست از آنها در راکتها، بمبهای هوایی و تانکهای اسپری کننده استفاده کند. در نهایت عراق صد بمب ۴۰۰ کیلویی را با سموم بوتولیسم، ۵۰ بمب را با آنتراکس و ۱۶ بمب را با آفلاتوکسین پر کرده بود. علاوه بر آن ۱۳ موشک الحسین (اسکاد) با سم بوتولیسم، ۱۰ موشک با آنتراکس و ۲ موشک نیز با آفلا توکسین آماده کرده بود. در کل عراق ۱۹۰۰۰ لیتر از سم تغلیظ شده بوتولیسم، ۸۵۰۰ لیتر از آنتراکس تغلیظ شده و ۲۲۰۰ لیتر از آفلا توکسین دارا بود.[۱۴] با این که این سلاحها آماده بود ولی در نهایت استفاده ای از آنها به عمل نیامد.
این سند فوق محرمانه مربوط به روزنامه داخلی «آژانس امنیت ملی» آمریکا (NSA (موسوم به SIDtoday از همکاری میان
این آژانس و «مرکز ملی جاسوسی پزشکی» که در آن مقطع «مرکز جاسوسی پزشکی نیروهای مسلح» نامیده میشد، خبر
میدهد.
یک سند فوق محرمانه که اخیرا افشاء شده، نشان می دهد که آژانس امنیت ملی آمریکا«NSA «با همکاری آژانس اطلاعات
دفاعی(DIA (از سال 11 سپتامبر 2001 به این سو، تلاش های خود را برای استخراج اطلاعات از گروه های غیرانتفاعی و
مردم نهاد بین المللیِ فعال در زمینه پزشکی متمرکز کرده است.
«جاسوسی پزشکی» آمریکا شامل گردآوری اطلاعات درباره شیوع بیماری ها، توان دولت های خارجی برای واکنش به حملات
شیمیایی- میکروبی- هسته ای، قابلیت های شرکت های دارویی خارجی، پیشرفت در فناوری پزشکی و پژوهش های پزشکی می
شود.
طبق اسناد جدیدی که در روزهای اخیر توسط «ادوارد اسنودن»،جاسوس سابق سیا منتشر شده، هدف این نوع جاسوسی
حفاظت از نیروهای آمریکایی، برآورد آمادگی ارتش های خارجی، کشف برنامه های تسلیحات شیمیایی، شناسایی تاسیسات
ساخت سلاح بیولوژیک و مطالعه شیوع بیماری ها و ایجاد اعتبار انساندوستانه برای آمریکا توسط دیپلماتهای این کشور در
کشورهای در حال توسعه است.
وجود و حدود جاسوسی پزشکی ایالات متحده بسیار پیش تر از این ها افشاء شده بود که یک نمونه آن استفاده از اطلاعات
پزشکی برای شکار اشخاص تحت تعقیب آژانس های اطلاعاتی آمریکا بود. اما سند فوق محرمانه ذکر شده که مربوط به
روزنامه داخلی «آژانس امنیت ملی» آمریکا(NSA (موسوم به SIDtoday است، همکاری میان این آژانس و «مرکز ملی
جاسوسی پزشکی» یا NCMI)وابسته به آژانس اطلاعات نظامی DIA (را شرح می دهد که در آن مقطع «مرکز جاسوسی
پزشکی نیروهای مسلح» نامیده میشد.
این سند به همراه 262 سند دیگر، توسط اسنودن به تازگی انتشار عمومی پیدا کرده است.
همکاری فوق الذکر زمانی آغاز شد که NSA برای تحلیل اطلاعات مربوط به یک بیماری عفونی برای سازمان های پوششی
خود- که در قالب گروه های غیرانتفاعی و غیردولتی برای کمک به افراد کم توان جسمی جاسوسی می کنند- به یک کارشناس
به مربوط اطلاعات آوری جمع برای الملی بین غیردولتی های سازمان سایر از NSA پوششی های سازمان .کرد رجوع DIA
شیوع بیماری ها جاسوی می کنند. به هر حال، کارشناس DIA به عنوان همکار به NSA وصل شد و به اطلاعات شنود
الکترونیکی (که منحصرا در حوزه اختیارات NSA است) دسترسی پیدا کرد.
کار او پالایش و ویرایش اطلاعات «خام» جمع آوری شده بود. این مقاله افشاء شده که توسط «مسوول رابطه بین سازمانیشیوع «سارس» بیماری که شد NSA مجموعه وارد زمانی DIA همکار آن که دهد می نشان ،است شده نوشته «DIA و NSA
جهانی پیدا کرده بود. تمرکز کاری او روی بیماری سارس در چین، وبا در لیبریا و فلج اطفال، وبا و اسهال عفونی در عراق بود.
سارس ویروس یک بیماری عفونی واگیردار بود که تا زمان مهارش، 8000 نفر را در نقاط مختلف دنیا آلوده کرده بود. مرکز
اصلی شیوع ان هم چین بود. در آن مقطع،NSA و سازمان همکارش روی «تاثیر بیماری سارس بر دستگاه های امنیتی کشور»،
پوشش رسانه ای بیماری، تاثیرات سیاسی و اقتصادی شیوع آن و همچنین «اثرات» سارس بر «آمادگی» ارتش آزادیبخش
خلق چین(PLA (متمرکز بودند. البته لازم به گفتن نیست که دایره این همکاری صرفا به سارس محدود نماند.
.دهد می انجام را اطلاعات رهگیری و شنود کار ،پزشکی موضوعات در NCMI طولانی تجربه و تخصص از استفاده با NSA
کارشناسان نظامی و غیرنظامی NCMI)عموما پزشکان و پژوهشگران) در تاسیسات این مرکز در «فورت دتریک» مریلند، روی
اطلاعات بیماری ها و سایر مسایل حوزه سلامت، پزشکی، دارو و تسلیحات بیولوژیک کار می کنند که هدف نهایی این تحقیقات
حفاظت از نیروهای آمریکایی مستقر در گوشه و کنار دنیا است.
بعد از انتشار این سند، NSA درباره نوع همکاری خود با DIA اظهارنظر نکرد، اما دفتر مدیر اطلاعات ملی، در جوابیه ای، بدون
پاسخ گفتن به سوالات مشخص دامنه همکاری را ” از پیش بینی و ردیابی بیماری های عفونی تا تعیین تهدیدات خارجی حوزه
سلامت” دانست. در این جوابیه آمده که ” جاسوسی پزشکی برای حفاظت از نیروهای ما در برابر دامنه وسیعی از تهدیدات در
سرتاسر کره زمین، نقش اساسی دارد.”
تحولات در جاسوسی پزشکی
طبق اسنادی که ادوارد اسنودن در می 2015 منتشر کرد، در سال 2010 ،NSA طرحی برای استفاده از ردیاب های پزشکی
در مراکز درمانی و پزشکی در پاکستان که احتمال حضور اسامه بن لادن بیمار در آن ها می رفت، در دست داشت. اما مشخص
نیست که این پروژه در نهایت عملی شد، یا آیا نقشی در یافتن محل بن لادن بازی کرد یا نه. این یکی از مصادیق تحولات
عرصه جاسوسی پزشکی است.
بعد از تحولاتی چند در ریاست و نام این تشکیلات، بلاخره واحد جاسوسی پزشکی در سال 1992 برای همیشه در زیرمجموعه
«آژانس اطلاعات دفاعی»(DIA (قرار گرفت. به گفته دکتر کلمنت، وظیفه این واحد ” آماده سازی برآوردها و پیش بینی های
اطلاعاتی درباره ارتش های بیگانه و سیستم های پزشکی غیرنظامی، بیماریهای واگیر، خطرات زیست محیطی برای سلامت و
پژوهش های زیست-پزشکی ” بود.
بعد از حملات 11 سپتامبر، نگرانی ها درباره عفونت های مقاوم به دارو تشدید شد و نیاز به تحلیلهای اطلاعات پزشکی برای
رصد تهدیدات تروریستی بیولوژیک مانند ویروس «سیاه زخم» بالا گرفت.
از دیگر سازمان های شناخته شده ای که با مرکز ملی جاسوسی پزشکی همکاری می کنند، می توان به «آژانس اطلاعات
مکانی»NGA)مسوول تحلیل تصاویر ماهواره ای) و «وزارت کشاورزی» آمریکا اشاره کرد.
مدیر سابق واحد اطلاعات پزشکی DIA» ،آنتونی ریتسو» که اکنون استاد زیست شناسی دانشگاه است، در مصاحبه ای گفته
که ماموریت این مرکز ” حفاظت از کشور در برابر تهدیداتی است که مردم هرگز حتی اسم آن را هم نخواهند شنید.”
«جان شیندلر»، تحلیل گر اطلاعاتی سابق درNSA و استاد پیشین امنیت ملی در کالج نیروی دریایی آمریکا، در وبلاگ خود مدعی
شده که توانایی های دولت امریکا در زمینه جاسوسی پزشکی، به نحو تعیین کننده ای «یگانه» است و اNCMI ” تنها تشکیلات
کامل برای جاسوسی پزشکی روی زمین” محسوب می شود.
جنگ افزار بیولوژیک و تسلیحات هسته ای
یک مقاله منتشر شده در «SIDtoday «به تاریخ آگوست 2013 ،یکی از پروژه های NSA را در زمینه رصد پیشرفت های حوزه
«زیست-فناوری» آشکار می کند. در بخشی از این مقاله آمده است:
” آیا ما می توانیم از روی برخی قراین خاص، یک برنامه جنگ افزار بیولوژیک را در بین فعالیت های (ظاهرا) بی خطر یک
کارخانه تولید دارو تشخیص دهیم؟ نویسنده در ادامه به یک «تاسیسات مشکوک ایرانی» به عنوان یک ” هدف مراقبتی” برای
.کند می اشاره NSA
یک اسلاید داخلی NSA به تاریخ آپریل 2013 ،با عنوان «گزارش هفتگی عملیات منبع ویژه» خلاصه تحلیل های اطلاعاتی را
درباره دو «دانشگاه ایرانی» ارایه می کند. NSA مدعی است که این دو دانشگاه مشکوک به فعالیت های مرتبط با ساخت
«سلاح های بیولوژیک و شیمیایی» هستند.
فرانک اولسن (به انگلیسی: Frank Oslon) دانشمند ارتش آمریکا بود که آنگونه که از قراین وشواهد برمی آید پس از آنکه بدون اطلاع خودش، توسط ارتش آمریکا به او ال اس دی داده شد خودکشی کرد.
زندگینامه
فرانک اولسن (۱۷ ژوئیه ۱۹۱۰-۲۸ نوامبر ۱۹۵۳) شیمیدانی در فورت دتریک سر فردریک مریلند بود. مشخص نیست که او دقیقاً روی چه مواردی مشغول تحقیق بود. اما نامبرده در تحقیقاتی درباره سلاحهای بیولوژیکی و انجام آزمایشهایی با داروهای کنترل ذهن شرکت داشت. درسال ۱۹۵۳درسمت قائم مقام جانشین فرماندهی عملیات ویژه برای سازمان سیا، باهمکاری ویلیام سارگنت، مشغول تحقیق درباره استفاده از داروهای روان گردان در مرکز جنگهای بیولوژیکی بریتانیا بود. بنا بر روایت دولت آمریکا، در قالب آزمایشهای کنترل ذهن (MKULTRA)به اولسن بدون اطلاع خودش ال اس دی خورانده شد که متعاقب آن اولسن به پارانویای شدید واختلالات ذهنی و عصبی دچار شد. سازمان سیا اولسن را برای معالجه نزد یکی از روانشناسان سازمان در نیویورک فرستاد. توصیه روانشناس فرستادن اولسن به یک آسایشگاه روانی برای بازیافتن سلامتی اش بود. اولسن در آخرین شب اقامتش در منهتن نیویورک، خودرا از پنجره اتاق هتل محل اقامتش در طبقه دهم به پایین پرتاب کرد و جان سپرد.
ریگان عراق را در ۱۹۸۲ از لیست کشورهای تروریست خارج کرد که به گسترش اعتبار صادرات و افزایش واردات نفت منجر شد. همچنین در ۱۹۸۶ ذخایر سیاه زخم و مواد سمی (بولیتینیوم) آمریکا با تایید دپارتمان تجاری ایالات متحده به دانشگاه بغداد منتقل شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شورای هماهنگی تبلیدر طول هشت سال جنگ ایران و عراق در دهه 1980، ایالات متحده و انگلستان، بهطور مخفیانه رژیم عراق را با امکانات و وسایلی تجهیز کردند که برای ساخت سلاحهای کشتار جمعی مورد نیاز بود. درست اندکی پس از آن که رئیسجمهور، رونالد ریگان، نماینده خود در خاورمیانه، دونالد رامسفلد را در سالهای 1983 و 1984 به بغداد فرستاد تا روابط عراق و آمریکا را بازگشایی کند، محمولههای میکروپی، سمی و تجهیزاتی که برای تولید سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک مورد نیاز بودند به عراق سرازیر شدند؛ اگر چه در همان زمان، عراق به طور گستردهای از سلاحهای شیمیایی استفاده میکرد.
دونالد رامسفلد
رامسفلد اولین بار در نوزدهم و بیستم دسامبر 1983 و اول ژانویه 1984 به بغداد رفت. روزنامه واشنگتن پست گزارش داد که سیاست ایالات متحده در حمایت از عراق تغییر کرده است. آمریکا، ملتهای دوست منطقه خلیجفارس را آگاه کرد که شکست عراق در جنگ سه سالهاش با ایران میتواند در مقابل منافع آمریکا باشد و حرکتهای زیادی را برای جلوگیری از این نتیجه انجام داده است. رامسفلد در مارس 1984 به بغداد بازگشت و با وزیرخارجه، طارق عزیز دیدار کرد.
ملاقات رامسفلد در بیست و چهارم مارس، UPI از سازمان ملل متحد چنین گزارش داد: گازخردل که با یک عامل عصبی پیوند خورده بود، علیه سربازان ایرانی در طول چهل و سه ماه از جنگ خلیجمیان ایران و عراق به کار رفته است. در ضمن در پاییخت عراق، بغداد، نماینده ریاست جمهوری آمریکا، دونالد رامسفلد، گفتوگوهایی را با وزیرخارجه، طارق عزیز درباره جنگ خلیج داشته است؛ قبل از ترک کردن به سوی هدفی نامشخص!
روز گذشته، خبر گزاری ایرانیان گزارش داد که عراق در منطقه جنوبی جبهههای جنگ سلاحهای شیمیایی را به کار برده و ششصد سرباز ایرانی را مصدوم کرده است. یکی از گزارشات سازمان ملل میگوید: «سلاحهای شیمیایی در قالب بمبهای هوایی در مناطق استفاده شدهاند که توسط بازرسان متخصص مورد شناسایی قرار گرفت.» انواع عاملهای شیمیایی به کار رفته عبارتند از: کاروانیل؛ سولفید، گازخردل، اتیلن، دی متیل فوسفورآمید سیانور و یک عامل عصبی که به نام تابون شناخته میشود.
رامسفلد زمانی در عراق بود که گزارش سال 1984سازمان ملل منتشر شده بود، ولی او هیچ کلامی درباره استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی بر زبان نیاورد. در مقابل، روزنامه نیویورک تایمز، در 29 مارس 1984 از بغداد گزارش کرد: «دیپلماتهای آمریکایی اذعان دارند که از روابط میان آمریکا و عراق خشنودند و بازیابی سطح عادی روابط دیپلماتیک را پیشنهاد کردند.»
به کار بردن سلاح های شیمیایی توسط عراق در دفاع مقدس
زمانی که رامسفلد به عنوان نماینده ریگان در خاورمیانه خدمت میکرد، عراق، حجم بسیار بالایی از سلاحها و دستگاههای نظامی را از شرکتهای آمریکایی خریداری کرد خریداری بیرویه پس از آن آغاز شد که عراق در سال 1982 از لیست کذایی حامیان تروریسم خارج شد.
رامسفلد که از 1977 تا 1985 در راس شرکت داروسازی GD. Searle & Co بود در مصاحبه با شبکه خبری بی. بی.سی اذعان کرده است که او به این که عراق در زمان ملاقات او در لیست کشورهای تروریست قرار دارد، باور داشته و او به طور قطعی میدانسته که عراق از سلاحهای شیمیایی استفاده میکند. مصاحبه چهارم مارس رامسفلد با دیوید دابل (DD) خبرنگار بی.بی. سی، آشکار میکند که چگونه را مسفلد استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی علیه ایران را میدانسته است؛
دیدی: «چگونه عراق برای آمریکایی که به آن اجازه میدهد تا در راستای منافع آمریکا از خود دفاع کند، یک تهدید است؟»
رامسفلد: «به نظر من مسئله جهان قبل از هر چیز، اشباع و گسترش سلاحهای کشتار جمعی، تکثیر این تکنولوژیها، سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک و افزایش سلاحهای اتمی است ما میتوانیم در طول ده سال، توان سلاحهای اتمی را دو برابر کنیم! شرایط عراق به گونهای است که ما اینک در انتهای رشته قرار داریم. دوازده سال مداوم دیپلماسی را به کار بستهایم. ما تحریمهای اقتصادی را آزمودهایم، ولی اثر نکرده است.
تلاشهای بینالمللی برای جلوگیری از او که بتواند آنها را در اختیار گرفته و گسترش دهد با شکست مواجه شدهاند آنها به محدود کردن آن و در احاطه قرار داشتن منجر نشده و حتی اقدامات نظامی محدود در شمال و جنوب نتیجه نداشتهاند.
مسئله خطرناک، رابطه میان سلاح کشورهای تروریست، که عراق جزء آنهاست و موافقتهای…»
دی دی: «آمریکا بیست سال پیش عراق را از لیست کشورهای تروریستی برداشت!»
رامسفلد: «من از ان اطلاعی ندارم، من میپذیرم که…»
دیدی: «وقتی شما به عراق رفتید و با صدام حسین مذاکره کردید و آمریکا میخواست تا از عراق در جهت مقاصد خودش استفاده کند، آمریکا عراق را از آن لیست کشورهای تروریست حذف کرد تا در حقیقت به آن کمک کند تا سلاحهای شیمیایی را که اینک در صدد حذف آنها هستند، بسازید!»
رامسفلد: «من بعضی مطالب مشابه این را خواندهام، اما نمیدانم که شما این اطلاعات را از کجا آوردهاید و معتقدم که آنها صحیح نیستند چند ماه از من تقاضا شد تا برای دویست و چهل و یک مارینزی که در بیروت، لبنان کشته شدند کاری بکنم. لذا من با صدام حسین دیدار کردم، ولی من هیچ سلاح شیمیایی یا بیولوژیکی که برخی روزنامههای اروپایی دوست دارند منشتر کنند را برای او نبردم و به او ندادم و نفروختم.
حقیقت امر این است. اینک، خواه ناخواه و از جهتی، اگر دولت ایالات متحده تصمیم گرفته تا وقتی من در حاکمیت نبودهام آن را از لیست حذف کند، ممکن است حرف شما درست باشد در حقیقت من…»
دیدی: «یعنی شما میگویید نمیدانید؟ شما وقتی به آنجا رفتید نمیدانستید که عراق در لیست کشورهای تروریستی قرار دارد؟ و شما تلاش میکردید تا بازگشایی کنید…؟»
رامسفلد: «من باور داشتم که بود!»
دیدی: «رابطه میان عراق و آمریکا را؟»
رامسفلد: «درسته! و من وقتی که به آنجا رفتم، معتقد بودم که عراق در لیست کشورهای تروریستی قرار دارد.»
دیدی: «ما کمی از بحث منحرف شدیم؛ اما اجازه بدهید وارد آن بشویم. چون یکی دیگر از دلایل فقدان اعتماد یا خلاً اعتمادی است که خود شما باید آن را پر کنید. چرا که شما آنجا بودهاید و با آن شخص دیدار کردهاید.»
رامسفلد: «من به دستور رئیسجمهور(رایگان) و دستگاه امنیتی آنجا بودم تا او را ملاقات کنم و یکی از نادر کشورهای خاورمیانه که بعد از جنگ گذشته خاورمیانه با آمریکا روابط مجددشان را از سر نگرفته بودند را ببینم.»
دیدی: «البته شما نمیخواهید بگویید که از استفاده او از سلاحهای شیمیایی اطلاعی نداشتید چون وزیرخارجه همان زمان اعلام کرده بود که آنها آن سلاحها را به کار بردهاند.»
رامسفلد: «من مطمئناً آن را میدانستم. من نگفتم که آن را نمیدانستم. من گفتم که نمیدانم ایالات متحده یا من، بنابر اظهار نظر شما، آن سلاحها را به او داده بودم و اینکه من مسئولیت آن را بر دوش بکشم. این قطعا یک یاوه است.
دیدی: «من اظهار نکردم که شما مسئولیتاش را بپذیرید. من گفتم این مسئله یکی از دلایلی است که شما فقدان…»
رامسفلد: «شما گفتید تو بشخصه!»
دیدی: «نه، شما رفتید و با او صحبت کردید.»
رامسفلد: «درست است.»
دیدی: «اما آنچه من مطرح میکنم این است که در جهان خارج از ایالات متحده، مردم بارها و بارها میگویند که خوب، آنها دارند تلاش میکنند تا سلاحهایی را که ایالات متحده تحویلشان داده است را محو کنند یعنی مسئله این است که شما این هیولا را ایجاد…»
رامسفلد: «شما کیست؟»
دیدی: «شما، ایالات متحده است نه شخص شما!»
رامسفلد: «خیلی خوب. اول از همه اشتباه میکنید اگر شما به رکورد کشورهای اروپایی و سایر کشورهای پیشرفته تکنولوژیک جهان و رابطه آنها با عراق بنگرید، من فکر میکنم مییابید که حد ارتباط ایالات متحده در تجارت با عراق و همیاری تسلیحاتی پایین است. من فکر میکنم این درست است. من اطلاعاتی در اختیار ندارم، اما فکر میکنم شما موضوع را خواهید یافت. از این گذشته من تصور میکنم که اگر در زمینه برخی نقاط به حقیقت دست پیدا کنیم، برای آن کشورهایی که رژیم صدام حسین را با حجم عظیمی از آن تکنولوژیها تامین کردند، شرمآور خواهد بود.
رامسفلد در 1984 از سمت نماینده در مسائل عراق استعفا کرد. در نوامبر همان سال، روابط دیپلماتیک ایالات متحده و عراق به طور کامل بازیابی شده بود. دو سال بعد، در مقالهای پیرامون اشتیاق رامسفلد برای ورود به عرصه نامزدی ریاست جمهوری سال 1988 جمهوری خواهان، تربیون شیکاگو، کمک به بازگشایی روابط میان آمریکا و عراق به رامسفلد نسبت داده شد؛ هر چند یادآوری این نکته که رامسفلد زمانی این کار را انجام داد که طبق اعلام وزارت خارجه، عراق بهطور فعالانهای سلاحهای شیمیایی را به کار میبرد، فراموش شد.
ریگان عراق را در 1982 از لیست کشورهای تروریست خارج کرد که به گسترش اعتبار صادرات و افزایش واردات نفت منجر شد. در 1986 ذخایر سیاه زخم و مواد سمی (بولیتینیوم) آمریکا با تایید دپارتمان تجاری ایالات متحده به دانشگاه بغداد منتقل شد. محققان آمریکایی ثابت کردند که محمولههای متعددی از مواد بیولوژیک شامل بیست ویک نوع از سیاه زخم، ثبت شده که در طول سالهای 1985 تا 1988 به عراق منتقل شدهاند. میکروبهای آزمایشگاهی برای پرورش سیاه زخم، بهطور آزاد از مراکز نظامی آمریکا برای تحقیقات شیمیایی و بیولوژیک در مرکز فورت دتریک، مرکز جمعآوری گونههای آزمایشگاهی آمریکا (ATCC) به مخزن نمونههای بیولوژیک در مناصص وارد شدهاند.
ATCC در دهه 1980 دو محموله سیاه زخم را به عراق فرستاد دو نژاد سیاه زخم و شش نژاد از کلاستربدیوم بولیتینیوم در می 1986به دانشگاه بغداد رژیم عراق فرستاده شدند که بعدا بازرسان سازمان ملل آنجا را در رابطه با برنامه سلاحهای بیولوژیک عراق تشخیص دادند محموله 1988 ارسالی از ATCC نیز چهار نژاد از سیاه زخم را شامل میشد.
<< 1 ... 14 15 16 ...17 ...18 19 20 ...21 ...22 23 24 ... 57 >>